ظلمت
|
منوي اصلي
وضعيت ياهو
جاي كد
موضوعات وب
آثار تاريخي
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 پيوندهاي روزانه
لينكدوني
bahar jan
in kheili bahale rajebe perspolis va esteghlal
hatman sar bezanid
mohamad va.....?
farinaz jan
ye webloge por mohtava
abass
hatman bebinid
soniyaye azizam hatman bebinid
آمار بازديدكنندگان
لوگوي دوستان
طراح قالب
پيام نما
|
هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم! یاد گـرفـتم به خـاطـر کـسی که دوسـش دارم باید دروغ بـگـم. یاد گــرفتم هـیچ وقـت ٬ هـیچ ﮐـسـي ارزش شـکسـتـن غــرورمـو نـداره. یاد گرفـتم تو زندگـیم به اونیکه بفهـمم چقدر دوسـم داره٬هرروز دلـشـو به بـهـونه اي بشکنم. یاد گـرفـتم گـریـه های هـیـچ ﮐـس رو بـاور نـکـنم. یاد گـرفـتم بـهش هـیچ وقـت فـرصت جـبران ندم. یاد گـرفـتم هر روز دم از عاشـقـی بـزنم ولـی خـودم عـاشـق نبـاشـم |لينك مطلب| نوشته شده توسط سارا در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 10:19 دعا کردم همیشه سالم باشی
با درونی که از آن خودت بود هست و جز او هیچ نیست
|لينك مطلب| نوشته شده توسط سارا در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 14:32 عاشقمی ، گفتم دوستت دارم ، گفتی اگه يه روز نبينمت ميميرم ، گفتم من فقط ناراحت ميشم ، گفتی من بجز تو به كسی فكر نمی كنم ، گفتم اتفاقا من به خيلی ها فكر می كنم ، گفتی تا ابد تو قلب منی ، گفتم فعلا تو قلبم جا داری ، گفتی اگه بری با يكی ديگه من خودمو می كشم ، گفتم اما اگه تو بری با يكی ديگه من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم ، گفتی ، گفتم ، حالا فكر كردی فرق ما كجا بود ؟ فرق ما اينه كه تو دروغ گفتی. عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل شاد ی يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من
عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار
عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني عشق |لينك مطلب| نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 9:2 اگه چشمات من و میخواست تو نگاه تو میمردم اگه دستات مال من بود جون به دستات میسپردم اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمیبردم اگه با من تو میموندی همه دنیا رو میبردم |لينك مطلب| نوشته شده توسط سارا در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 16:42
for u
دفتر عشـــق كه بسته شـــــــــــد
برای تو
ديشب يكبار ديگر تو را در خواب ديدم
اين بار با دفعات ديگر فرق داشت اين بار اون سكوت هميشگي را شكستي و گفتي كه اومدي مرا ببيني ! آخه هميشه وقتي تو را در خواب مي ديدم ، مي گفتم: براي چه آمدي ! هيچي نمي گفتي و تمام مدت بين ما سكوت بود تا اينكه عقب عقب مي رفتي و از من دور مي شدي ولي ديشب گفتي كه آمدي مرا ببيني ! خوشحالم ... خوشحالم براي اينكه يك بار هم كه شده سكوت بين ما شكست .
چقدر قشنگه که آدم یکی رو داشته باشه که به خاطرش زندگی کنه چقدر قشنگه بدونی که اونم فقط به تو فکر میکنه چقدر قشنگه تا میخوای حرف بزنی اسم اون رو لبات بشینه چقدر قشنگه بدون اینکه التماس توچشمات باشه هر روز بهت بگه : دوستت دارم چقدر اندوه باره اگه بدونی اونی که میخوای یکی دیگه رو دوست داره چقدر بده که بهت بگه : بدون من زندگی کن چقدر بده که آروم آروم اشکاتو ببینه و بی تفاوت بگذره چقدر بده که..... چقدر باید دلت شکسته باشه که بخوای دست به خودکشی بزنی چقدر باید با احساست بازی شده باشه که مرگ بشه آرزوت چقدر باید درداتو تو خودت ریخته باشی که بشه یه کوه درد اونوقته که به انتهای خودت فکر میکنی من ... من به اون نقطه رسیدم
ديشب يكبار ديگر تو را در خواب ديدم
اين بار با دفعات ديگر فرق داشت اين بار اون سكوت هميشگي را شكستي و گفتي كه اومدي مرا ببيني ! آخه هميشه وقتي تو را در خواب مي ديدم ، مي گفتم: براي چه آمدي ! هيچي نمي گفتي و تمام مدت بين ما سكوت بود تا اينكه عقب عقب مي رفتي و از من دور مي شدي ولي ديشب گفتي كه آمدي مرا ببيني ! خوشحالم ... خوشحالم براي اينكه يك بار هم كه شده سكوت بين ما شكست .
چقدر قشنگه که آدم یکی رو داشته باشه که به خاطرش زندگی کنه چقدر قشنگه بدونی که اونم فقط به تو فکر میکنه چقدر قشنگه تا میخوای حرف بزنی اسم اون رو لبات بشینه چقدر قشنگه بدون اینکه التماس توچشمات باشه هر روز بهت بگه : دوستت دارم چقدر اندوه باره اگه بدونی اونی که میخوای یکی دیگه رو دوست داره چقدر بده که بهت بگه : بدون من زندگی کن چقدر بده که آروم آروم اشکاتو ببینه و بی تفاوت بگذره چقدر بده که..... چقدر باید دلت شکسته باشه که بخوای دست به خودکشی بزنی چقدر باید با احساست بازی شده باشه که مرگ بشه آرزوت چقدر باید درداتو تو خودت ریخته باشی که بشه یه کوه درد اونوقته که به انتهای خودت فکر میکنی من ... من به اون نقطه رسیدم
|لينك مطلب| نوشته شده توسط سارا در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 21:49 فریاد غربتم را هیچکس نشنید همچون سنگریزه ای در کف رود تنها هیاهوی پوچ رود را شنیدید و زیبایی ظاهریش که اگر ما سنگریزه ها نبودیم رود هم صدایی نداشت این صدای خرد شدن ما زیر سنگینی امواج رود است که چنین آوای دلنوازی به گوش شما میرساند که زندگی ما انسانها هم چنین است در زیر گذر رود قدرت و ثروت فقیر ها و بیچاره ها خورد میشوند و آنگاه همه میگویند به به چه جامعه ای |لينك مطلب| نوشته شده توسط سارا در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 22:11
|